برگ از درخت سير ميشود      پاییز بهانه است...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦


 

يا مقلب القلوب والابصار

يا مدبرالليل و النهار

يا محول الحول والاحوال

حول حالنا الا احسن الحال...

 

~*~*~*سال نو مبارک *~*~*~

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦


 

شب بود٫ شمع بود٫ من بودم و غم

شب رفت٫ شمع سوخت٫ من ماندم و غم...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥


به ياد دل که آيينه ای بود و شکست

از ياد رفته

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده
گفتم از ديده چو دورش سازم
 بي گمان زودتر از دل برود
 مرگ بايد كه مرا دريابد
ورنه درديست كه مشكل برود
 تا لبي بر لب من مي لغزد
مي كشم آه كه كاش اين او بود
كاش اين لب كه مرا مي بوسد
 لب سوزنده آن بدخو بود
مي كشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود كه چه شد آغوشش
 چه شد آن آتش سوزنده كه بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم كه ز دل بر دارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه اي از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
مادر اين شانه ز مويم بردار
سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را از تن
زندگي نيست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حيران نيست
به چكار آيدم اين زيبايي
بشكن اين آينه را اي مادر
حاصلم چيست ز خودآرايي
در ببنديد و بگوييد كه من
جز از او همه كس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست
فاش گوييد كه عاشق هستم
 قاصدي آمد اگر از ره دور
زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست بگوييد آن مرد
دير گاهيست در اين منزل نيست

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤


 

از دوست داشتن

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره ميبارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه ميكارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهشها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب به جاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه ميخواهم
من تو باشم  ‚ تو ‚ پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار ديگر تو بار ديگر تو
آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج دريا ها
بس كه لبريزم از تو مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤


چگونه

چگونه فراموش کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپيد عشق هدايتم کردی،

پادشاه سرزمين عشق، من بچه آهويی هستم که دوستی گرگ را پذيرفته،

 تو گرگی هستی با قلبی مهربانتر از آهو،

 چگونه فراموش کنم تو را که در سايه خيالم نقش جاودان بسته ای...

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٤


 

هراس از جدايی لحظاتی است که ذهن را مختل و دل را بی قرار می کند،

بی قراری طاقت را می کاهد و توان را می سايد.

گاهی به همراه آن به دوردستهای تنهايی سفر می کنيم و نمی دانيم اين سفر سرانجامی دارد يا نه...

 و در آن دوردستها جستجو می کنيم لحظات دوباره ديدن را،دوباره بودن را...

لحظات به قدری غريب می شوند که حتی فرصت يادآوری چندان پايدار نمی ماند...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٤


وزارت ارشاد در مقابله با ياهو ميسنجر براي خواهران

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه

 زشت آشنا هستید،

بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده

می شود

خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای

 استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی

 زده که قابل ستایش است.

بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر)

را مشاهده می فرمائید

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام

دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد


در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری

 خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل

شده و نرم افزار را به روز می کند

از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.

برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد

 تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده

 و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود

 یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٤


 

ســــــــــــــــــلام عزيزان ،حالتون چطوره؟ خوبين؟خوشين؟

اول از همه عذر می خوام به خاطر اين تاخير و اين که اين قدر دير آپديت کردم.

دلم واسه اين جا و تک تک شما عزيزان تنگ شده بود  .

راستش هاردم سوخته بود بعدش هم مريض شدم!(دور از جون شما)

 داشتيم دار فانی رو وداع ميگفتيما اما متاسفانه يا خوشبختانه هنوز نفسی می کشيم...

امروز تصميم گرفتم يه شعر جالب بنويسم، بخونين و لذت ببرين...

اميدوارم خوشتون بياد:

حافظ در عصر جديد

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتی... !!!!!

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٤


 

چگونه می شود که يکی بود در دو جسم.

يک روح که در دو کالبد وجود داشته باشد.

من با او احساس يگانگی می کنم و بی او خود را هيچ می پندارم.

در عجبم که قبل از ديدار او چگونه زندگی می کردم....   

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٤